آخرین خبرها
ازدواج آسان

ازدواج آسان

ازدواج آسان

یک آینه کوچک خریدیم، یک حلقه هزارتومانی و به اصرار مادرش یک انگشتر سه هزارتومانی و سراغ چیز دیگری نرفتم. این شد خرید من.

اما ناصر را هر کارکردیم، نیامد.

گفت: «من خریدی ندارم. کت‌وشلوار که هیچ‌وقت نمی‌پوشم، حلقه هم که دست نمی‌کنم پس دیگر خریدی نداریم.»

ولی ما دست‌بردار نبودیم. با برادرم رفتیم برایش شلوار و بلوز و پلیور خریدیم؛ چیزهایی که می‌دانستم می‌پوشد.

منبع: کتاب نیمه پنهان ماه ۷، ص ۳۷

راوی: همسر شهید

شهید ناصر کاظمی

https://t.me/masj_amir

درباره‌ی Admin

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

https://t.me/masj_amir